۱۸ مطلب با موضوع «دوره ارشد» ثبت شده است.

طرز تهیه ترشی گوجه

يكشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۹، ۰۲:۴۵ ب.ظ
نویسنده : خانم ۲۹۱۲

اگر به گوجه علاقه دارید!

اگر به گوجه حساسیت ندارید!

اگر فشارتون به طور میانگین پایین نیست.

اگر آبغوره دوست دارید.

این پست رو بخونید :)

 

میخوام امروز ترشی ای رو بهتون معرفی کنم که سریع ترین ترشی دنیاست منظورم مراحل اماده کردند و جا افتادنش هست !؟

حالا چه ترشی؟ ترشی گوووجه 

مواد لازم برای یک نفر: یک عدد گوجه متوسط، آبغوره، فلفل سیاه (پیشنهادم مقدار زیاد)، نمک و پودر نعنا به مقدار لازم. شاید الان با خودتون بگید اینکه همون سالاد شیرازیه بدون خیار ... که باید بگم نخیر این ترشی گوجه هست. ما بهش میگیم ترشی گوجه. حالا شمام یه روز که تو خونه خیار نداشتید گوجه داشتید و درست کردید و خوردید به همه بگید ترشی گوجه است.

داستان این ترشی چیه ؟ چرا این نام رو براش انتخاب کردند؟!

روزی روزگاری مثل همه روز ها در ایام کرونا که کوثر در خوابگاه ناهار مهمان بود. رفته بود تا دستهایش را بشوید و برای نشستن سر سفره حاضر شود. بعد از اینکه به اتاق رسید از همون دم در چشم هایش افتاد به کاسه قرمزی که وسط سفره عدس پلو چشمک میزد. اومد جلو تر و با ذوق گفت وااای این چیه ؟ قبل از این که دوستانش به او جواب دهند سریع گفت ترشی گوجه است؟! اولین باره دارم میبینم ... بنظر خوشمزه هم هست. ازونجایی که دوستان کوثر رو میشناسید و میدونید خیلی بلا هستند پس حرفش رو کاملاً تایید کردند. اما ازون جایی که ذوق کوثر رو برای ترشی گوجه می‌دیدند طاقت نیاوردند و بالاخره از خنده ترکیدن. بله ازونجا بود که سالاد شیرازی بدون خیار، ترشی گوجه نام گرفت. ببینید کمبود امکانات با بچه های خوابگاه و حومه چه میکنه :)) اینم تصویر ناهار ساده سه دانشجوی مهندسی و یک دانشجو ادبیاتی

 

این قسمت: شهربازی

شنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۹، ۰۹:۵۰ ب.ظ
نویسنده : خانم ۲۹۱۲
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

رمز پست قبل

شنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۹، ۰۴:۴۸ ب.ظ
نویسنده : خانم ۲۹۱۲
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

هلی کوپتر

سه شنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۹، ۱۱:۲۶ ب.ظ
نویسنده : خانم ۲۹۱۲

امروز هم من باید یه بسته پست میکردم به مقصد یزد: دی هم زهرا به مقصد شیراز... هم من بیرون خرید داشتم هم سیما و زهرا پایه دور دور و خرید. قرار گذاشتیم اداره پست، اونا از خوابگاه بیان ... منم از خونه

بسته هارو که ارسال کردیم رفتیم کتاب فروشی *** شهر که یک جای فرهنگی توپی هست برای آدمای فرهیخته:)) محال بری اونجا چیزی نخری  بیای بیرون خصوصا فرهیخته ها:دی

دوتا کتاب گرفتم که دوست داشتم یه روزی بخرم تا داشته باشم... کتاب دختر شینا رو هم سفارش دادم که موجود شد بهم زنگ بزنند. بعد از کتاب فروشی زهرا گفت حالا کجا کار داری گفتم مغازه ماشین فروشی( ماشین اسباب بازی کوچولو میفروشه کلا) سیما میگه چی میخوای؟! 

+ هیچی یه هلی کوپتر کوچولو دیده بودم اونجا میخوام بخرم:|

از خیابون به هدف پاساژ ** رد شدیم تا رد شدیم پامون رسید به پیاده رو، متوجه گلخونه ای شدیم که تقریبا تازه تاسیس بود. چشمامون برق زد ... گفتیم بریم ببینیم چی داره ... فوق العاده زیبا بود. دوتا مسئول داشت. یکی اصل کاری بود یکی هم همکار ...اصل کاریه رو مهندس صدا میزد ... مهندس هم خیلی حرفه ای درباره گلا حرف میزد ... میری موزه یکی باهات میفرستن توضیحات میده ...دقیقا همون شکلی ... از گل های رز هفت رنگش خوشم اومد قیمتش رو پرسیدم، فکر میکنید چقدر؟! شاخه ای ۵۵ هزار ~_~ گفتم  مطمئنید شاخه ایه؟! والا من یادم یه زمانی سبد گل میخریدیم ۵۵ هزار، گفت ما اینو ۵۵ گرفتیم، داریم ۵۵ می‌فروشیم هیچکسم نمیخره://(نصفیش پژمرده هم بود) بالاخره گل سیکلمه رو انتخاب کردم. به پیشنهاد همین مهندس ... به گلدون اشاره کردم که من اینو میخوام. سه تا گلدون اونور تر رو نشون داد گفت اینم قشنگه هاا. گفتم  نه فقط همین. گفت باشه هر جور دوست داری. گل رو برداشت گفت نگاش کن چقدر غنچه داره... یکی یکی نشون داد. صورتشو برگردوند سمتِ گل، بهش گفت دوست دارم:)) ...منم گفتم دیگه من انتخابش کردم باهاش خدافظی کنید:))). 

ازونجایی که من خیلی ابراز نگرانی میکردم که شرایط نگهداریش چیه و چطور باید مراقبت کرد. گفت ببین گلا دو دسته اند یا پیاز دارند یا بدون پیاز ... این گلی که میبری با پیاز، یعنی حتی اگر خدایی نکرده بمیره هم باز زنده میشه. (این اخلاقش خیلی خوب بود که گلاشو دوست داشت. و واقعا مثل یک موجود زنده باهاشون رفتار میکرد... همین هم باعث میشه دست به پرورشِ گلِ ش خوب باشه) شک داشتم گل رو بخرم یا شب دوباره برگردم بیام بگیرم. چون قرار بود بریم دانشگاه سه تایی بعد خرید. به اصرار زهرا که گفت بابا میخریم با ماشین میریم دیگه چیزی نمیشه.... خریدم

 

اقا اینا هیچ... یادتونه ما چرا رفتیم اونور خیابون؟! من هلی کوپتر میخواستم:(:

حواس پرتی ... جوگیری ... شوق ...ذوق ... دست به دست هم داد که بازم اون هلی کوپتر رو نگیرم. ان شاءالله یه روز دیگه...

 

+عیدتون مبارک:)

این قسمت: دعای مشترک من و زهرا

پنجشنبه, ۹ بهمن ۱۳۹۹، ۱۱:۰۳ ب.ظ
نویسنده : خانم ۲۹۱۲
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید