دعای فرج

سه شنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۸:۴۹ ب.ظ
نویسنده : خانم ۲۹۱۲

 

 

پروژه_اول

سه شنبه, ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ۰۱:۱۵ ق.ظ
نویسنده : خانم ۲۹۱۲

ببین اینجا مینویسم. که تجربه اولم از پروژه برنامه نویسی با گروه سه نفرمون. 

تجربه نسبتا خوبی بود. درسته آخرش اصلا خوب نبود. پروژه رو کاملا ناقص تحویل دادیم و احتمالا نمره خوبی نگیریم. اما خیلی چیزا یاد گرفتیم حتی لحظات آخر که هر سه مشغول رفع باگ ها بودیم ... نمیدونم شاید کم کاری کردم... کم کاری کردیم. 

دروغه بگم ناراحت نیستم. چون همه چی خوب بود اما... امشب با ما یار نبود.

 

ان شاءالله پروژه بعدی قوی تر ظاهر بشیم. :)

دنیای کودکی

جمعه, ۱۶ مهر ۱۴۰۰، ۰۱:۱۴ ق.ظ
نویسنده : خانم ۲۹۱۲

گاهی انقدر بدنم خالی از انرژی میشه، که با خودم میگم خدایا من تو عالم زر چی دیدم که بهت گفتم منو ببر روی این زمین لعن شده!؟آخه من چرااا قبول کردم؟!

تا حالا نگفتم. اما گاهی تو همین موقعیت ها دوست دارم به خانوادم بگم برام آرزو مرگ بکنید. همینقدر خسته از همه چیز. اما خب ...

 

امروز خیلی اتفاقی و البته در اوج خستگی گفتم دوست دارم همه چیزو ادمای اطرافم رو ول کنم و برم یه جای دور تنها تنها

که خواهر زادم پرید وسط حرفم و گفت یعنی دوست نداری منم ببینی؟! (شما باید چشماشو می‌دیدید که چقدر مظلوم و شبیه گربه شرک بود) مکث کردم و گفتم تو عشق منی ... نمیشه تو رو نبینم که . انگار که خیالش راحت شده باشه رفت پی بازیش. دلم برای اون محبت خالصش رفت.

دلم برای اون دنیای کودکیش رفت... برای سادگی ... حتی برای اینکه فهمیدم برای یک نفر حضورم مهم و بودنم رو به نبودن ترجیح میده.

برج مراقبت

دوشنبه, ۵ مهر ۱۴۰۰، ۱۰:۳۱ ب.ظ
نویسنده : خانم ۲۹۱۲

خدایا کد ۷۶۰۰...

روحِ تحت فشار

شنبه, ۳۰ مرداد ۱۴۰۰، ۱۲:۳۵ ق.ظ
نویسنده : خانم ۲۹۱۲

گاهی واقعا برام سواله این راه که میرم درسته؟! 

بنظرتون راهی که باعث، مشغله زیاد بشه تا جایی که از هدف اصلی  (شاید) دور بمونی، راه درستیه؟ مثلا انقدر خسته بشی که وقت برای انجام واجبات به زور پیدا کنی چه برسه به مستحبات... 

میگن اگر تو فضایی بودی که همه جوره تو رو ازون دنیا غافل میکنند. بهتر مستحبات رو انجام بدی تا راه رو گم نکنی. اما این دنیا همش داره میشه دوییدن برای همین دنیا... بعد تهش چیزی نمیمونه برامون. 

من پر از سوالم، پر از تناقضم پر از تداخل... گیجی و ابهام

واقعا به یک آدم قابل اطمینان نیاز دارم. یکی که حرفش برام حجت باشه. 

میدونید من هنوز یاد نگرفتم چطوری علم هایی که دارم(همون ناچیز) رو چطور بهم ربط بدم. اینه که عصبیم میکنه😭

اونجایی که محمد یغمایی میگه:

شنبه, ۲۶ تیر ۱۴۰۰، ۰۶:۴۳ ق.ظ
نویسنده : خانم ۲۹۱۲

"نشسته ام وسط زندگی،

صبور،

غمگین،

امیدوار،

خسته و

ادامه دهنده و ادامه دهنده.... !"

دقیقا همینجام.