من فکر میکردم این کارا فقط برا تو فیلماست...

يكشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۷:۴۷ ب.ظ
نویسنده : خانم ۲۹۱۲

وقتی دختر یا خانومی گرسنه هست و چندین ساعت پشت سیستم بوده (باچالش) رو عصبانی نکنید. اون دیگه خون به مغزش نمیرسه.

واگر عصبانی کردید توقع نداشته باشید با اجسامی که دم دستش میاد با لطافت برخورد کنه. بلکه با تمام توان اونا رو بهم میکوبه. هر چی بیشتر صدا بده در خالی شدن عصبانیتش بیشتر کمک میکنه:/ بعد فکر نکنید به خاطر اینکار خوش‌حال ها نه جا داشته باشه بعدش یک دور گریه هم میکنه! که ای داد برگه دفترم کنده شد.

به هر حال خوب شد چیز شکستنی دم دستم نبود.

همین دیروز بود که داشتم به این نوع عصبانیت زهرا که همه چیو به هم میکوبه میخندیدم ... امروز سر خودم اومد. در کمال تاسف کشف کردم که همچین آپشنی هم دارم. الان که دارم فکر میکنم میبینم اگر مثل قبل تر ها  فقط ده دقیقه جلو زبونم رو میگرفتم یا نه اصلا صحنه رو ترک میکردم اینجوری عصبانی نمیشدم.

 

+ این نوشته مال چند ماه پیش ... الان که منتشرش میکنم نه میدونم اون روز برای چی عصبانی شدم و نه چیو به چی کوبیدم و نه حتی از دست کی عصبانی بودم. =))

+علت عدم کنترل خودم همون گرسنگی زیاد بود و البته خود سیستم هم آدم رو عصبی میکنه:/ پشت سیستم نشین ها بیشتر منو درک میکنند.

به لحاظ روحی...

سه شنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۲:۰۵ ق.ظ
نویسنده : خانم ۲۹۱۲

نیاز دارم تا به شونه های حرمت تکیه کنم

و به خاطر همه کم لطفیام، همه ضعف هام  اشک بریزم.

یک ساله شد:)

شنبه, ۲۱ فروردين ۱۴۰۰، ۰۳:۴۰ ب.ظ
نویسنده : خانم ۲۹۱۲

سلام

ان شاءالله که حال همگی رو به راه و خوب باشه. دلاتون شاد.

عیدتون مبارک :دی

پارسال مثل امروز که نیمه شعبان هم بود. اولین پست این وبلاگ رو گذاشتم. دقیقا همین ساعت :)) (دو روز قبل هم پنل رو ساختم)

وخیلی ممنونم از همراهیتون با این وبلاگ 

 

زود گذشت. کم کم دارم وارد هشتمین سال وبلاگ نویسیم میشم. خوش حالم که با  این فضای آشنا شدم. با وجود تجربه های ناخوشایند که ممکن هر جایی پیش بیاد اما خوبیاش از بدیاش سر تر بوده تا الان. البته مطمئنا همه چیز به اندازش خوبه ...دوری و دوستی بنظرم برای این فضا خیلی خوب باشه :دی صمیمیت زیاد از کار و زندگی میندازتت.

 

+راستی اگر تا الان این پست رو نخوندید حتماً یک سر بزنید.

+دوست داشتید به عنوان کادو، میتونید یک بیت شعر بهم هدیه بدید:دی

 

موردی + 9 لبخند 99

يكشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۹، ۱۰:۵۰ ب.ظ
نویسنده : خانم ۲۹۱۲

1.اول از همه بگم، لطفا انتقادی به این وبلاگ دارید بفرمایید ... هر چیه هرچی، خود نویسنده هم همینطور  دوست داشتم بگید چرا میخونید و دنبال میکنید؟، میدونید راستش خیلی برام جالب بخونم درباره این موضوعات:)) ... دوست دارم تعارف رو بذارید کنار و حرفتونو بزنید... راحت باشید. اصلا چطور این وبلاگ رو پیدا کردید؟! اینا سوالاتی هست که دوست دارم بدونم. تا حالا بحثی تو این وبلاگ بود که ازش چیزی یاد بگیرید؟ اگر نبوده و بوده بهم بگید. ممنونم.

 

2.دوست دارم مهم ترین تجربه ای که امسال کسب کردید،  هر چیزی که قوی‌ترتون کرد رو اینجا بهم بگید. مثلا من خودم میگم که امسال به معنی واقعی خودت باش رسیدم. آقا همیشه و هر جا و هر لحظه خود خود واقعیتون باشید. حتی اگر بهاش تنها شدن باشه! ارزش داره باور کنید.

 

 

3.اسفند ۹۸ ...۲۶ تا هدف برای ۹۹ مشخص کردم... از این ۲۶ تا ۸ تا رو کامل بدست اوردم، ۱۳ تاشو نصفه ۵ تا رو کلا شروع نکردم🙄 بنظر خودم اوکی

اینم بگم تا بعد ها که اومدم و پست رو خوندم بدونم، با شروع ۲۵ سالگی من کرونا هم رسما خودنمایی کرده بود. خلاصه که کل ۲۵ سالگی من در کرونا و با ماسک سپری شد:). ۲۵ سالگی تجربه های نو و قشنگی داشت. ازش راضیم

 

4. چهار شاید همون یک باشه علتشم اینه که برام مهم،  شما بگید، برام حرف بزنید ... با اینکه ناشناس دوست ندارم ولی تو این پست فعالش میکنم. تا اگر کسی با ناشناس راحت تر کامنت میده هم نظرشو بهم بگه... بیشتر دوست دارم نقد بشم😁 بعدشم ستاره دارتون میکنم. همینقدر با جنبه🤭

ولی جدی به سوالات بالا جواب بدید ... خوش حال میشم:)

 

5.نمیدونم حس کردید که فعالیتم کمتر شده یا نه؟!!؟:))  به خاطر اینه که جای دیگه فعال شدم اونم کانال تلگرامم، اگر دوست داشتید بگید آدرس بدم خدمتتون.

 

6. 9 لبخند 99 رو هم که جناب علیرضا خان من رو دعوت کردند (ممنون برای دعوتت) باید بگم.1. هر بار اومدن خواهرم اینا به خونمون 2. دیدن خنده ها و حرف زدن و دعوا کردن خواهر زاده و برادر زاده :دییی 3. دیدن نقاشی هایی که بچه ها برام میفرستن 4. شهربازی و ماشین سواری لحظه هایی که به قصد کشت با سرعت بهم میزدیم 5. دیدن فیلم سورپرایز تولدم که سیما ازم گرفت. 6. اس ام اس واریز :دی 7. باز کردن بسته های پستی که امسال به دستم رسیدن 8.استاد مشاور گرفتم  9. فکر کردن به خاطراتی که با دوستام امسال داشتم. و...و البته بابت تک تک این لحظات و این لبخندا خداروشکر میکنم! 

 

7. و مهم ترین نکته این پست

لطفا برای یکی از دوستان دعا بفرمایید، که بتونه قدم های بعدی رو هم برداره ان شاءالله 🙏

 

 

خداروشکر:)

پنجشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۹، ۰۹:۴۳ ب.ظ
نویسنده : خانم ۲۹۱۲

برادر زاده: عمه چشماتو ببند

من: وااای یعنی چی میتونه باشه (چشمامو میبندم)

برادر زاده: چشماتو باز کن، تولدت مبااارک

من:*__* برای منه ؟!! چقد قشنگه

خانم برادر: من هیچی بهش نگفتم همش کار خودشه هااا

من: آفرررین خیلی قشنگه

برادر زاده: بازم چشماتو ببند، یکی دیگه هم هست

من: واای (چشمامو میبندم)

برادر زاده: حالا باز کن

من: ووی ننه خیلی قشنگه(حلزون) ^_^ مررسی

مامان: کار دستی های بچمو بزن به دیوارت

من: حتما

 

 

 

+همینجوری پیش بره کل دیوارای اتاقم پر نقاشی و کار دستی میشه ... کم کم باید بگم به مهد کوثر خوش آمدید :))

+کادوهام